علی هوشیارعلی هوشیار، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 29 روز سن داره

❤☆❤علی نفس بابا و مامان❤☆❤

برای دلبندم

پسرک دلبندم ،عزیز دلم تو گسترده ترين اتفاق جهاني جهاني ترين اتفاق زندگي من زندگي از لبخند تو شروع ميشود و شروع من از تو تو همه سهم من از مهر و مهر تو نقطه پرگار افرينش افرينشي كه دليلش تو بودي حالت كه خوب باشد جهان بر مدار ميچرخد و هيچ چيز جهان ديگر جدي نيست.
5 مهر 1393

تقدیم به نفسم

تمامی دنیایم را به پایت می ریزم ،     تمامی عشقم را ،  تمامی جوانی ام را .... و به روزی می اندیشم که تو مردی بزرگ وشریف خواهی شد ، و من  و بابای به وجودت می بالیم ...      
9 مرداد 1393

بعد از مدت ها

سلام عزيز دلم خيلي وقته تو وبت نيمدم و براي گل پسرم ننوشتم نه اينكه نميخواستم بلكه مشكلات وبت و ني ني وبلاگ و اينترنت بود نه از كوتاهي هاي ماماني .... عزير دلم تو روز تولدت مطالب رو هم آماده كرده بودم ولي متاسفانه مشكلاتي كه وبت داشت نتونستم وارد بشم و بنويسم.... علي عزيزم برا تولدت ماماني خودش كيك تولدت رو پخت و  روشم نوشتم علي جان تولدت مبارك و شما گل پسري هم كه اسم  خودتو بلدي ميگفتي ماماني اينجا نوشته علي و كلي ذوقشو ميكردي .... اين روزا كه ديگه پا گذاشتي تو چهار سالگي ماشالااا خيلي عاقل شدي و خيلي چيزا رو ميفهمي و بزنم به تخته برا خودت مردي شدي و در غياب بابايي و حتي وقتي ماماني سر كاره و پيش بابايي...
25 تير 1393

تولد ماماني

سلام نفس مامان عزيز دلم اين روزهاي پايان سال 92 هر كي رو ميبيني در تكاپوي خريد و خونه تكوني و حال و هواي عيدن .... كه  البته خودمون هم دوست داريم زودتري سال جديد شروع بشه و بريم پيش اقوام و كمي از تنهايي غربت دربيايم . باباييي ديروز از سر كار اومده و ماماني تا 28 سر كاره و با هم ديگه روز 28 ميريم به اميد تعطيلاتي خوب و... ديشب بابايي گفت چون ماماني تولدش 6 فروردينه براش تولد توعيد بگيريم تا مثل دوسال پيش اقوام همه دور هم باشن و خوش بگذره   "ولي جالب اينه كه چند وقته مدام شما ميگين برام تولد بگيرين و اصلا نميتونين طاقت بياري تا 6 خرداد كه تولدته" تا از بابايي شنيدي گفتي : پس من چي ؟ منم فوري گفتم : تولد برا دو...
26 اسفند 1392

همبازي هاي گل پسرم

سلام عزيز دلم اين روزا وقتي نگات ميكنم احساس ميكنم خيلي بزرگتر شدي و يه همدم براي ماماني شدي اونم تو غربت و دور از فاميلا و دور از بابايي.... اين روزا براي خودت چند تا دوست خيالي داري و با اونها بازي ميكني و بلند بلند باهاشون حرف مي زني و بعضي وقتا از دستشون عصباني ميشي و نصيحتشون ميكني و اگه لازم هم باشه باهاشون قهر ميكني.... بضي از قسمتاي خونه هم كه به قول خودت شده رودخونه و من اجازه ندارم پامو اونجا بذارم چون ميوفتم تو آب و... ديروز كلي تو رودخونه  شنا كردي و ماهي گرفتي و به من ميدادي كه كبابشون كنم و با هم ميخورديم.... راجع به دوستاي خياليت و همبازي هات و... اينها كلي تحقيق كردم و نتيجه گرفتيم اينا از هوش بالا...
23 دی 1392

شعرهای دلبندم

سلام به میوه زندگیم مامانی دوست داشتم تو وبت شعرهایی که از حفظی رو بنوسم تا بعدا بخونی و لذت ببری البته مامانی زهرا به شیرینی خودت که میخونی نمیتونه بنویسه ....فدای اون حرف زدن و شعر خوندنت بشه مامانی ... اولین شعر که خیلی دوسش دارم در مورد آقامون امام زمانه که اولین بار به مناسبت نیمه شعبان  تو حسینه نزدیک خونه آقاجون تو بلندگو خوندیش اون با زبون شیرین خودت که همه بهت احسنت گفتن : ای گل گلها سلام     مهدی زهرا سلام      آقای مهربونم      درد وبلات به جونم        مکه ای یا کربلا       نمیدون...
8 آذر 1392